۱۵ مرداد، ۱۳۸۸

دو روز کنار هم

روز ها چهار شنبه و پنجشنبه این هفته دوستی بنام نسیم فکرت از کابل تشریف اورده بود و به بهانه ی وبلاگ نویسی همه ژورنالیستان و نویسندگان و قلم دوستان و قلم پروران بامیان را گردهم جمع و چیزهایی را یاد گرفتیم و خندیدیم و علاوه بر نان چاشت یک تفریح چای با کلوچه نیز باهم داشتیم.
گرچند کار های ژورنالیستان آنلاینی از کارکرد قلم می کاهد ولی هرگز اهمیت آن را کم نخواهد کرد. بسیار دوست دارم از آنچه در این دو روز گذشت بنویسم ولی متأسفم که در خاطره نویسی چیزی در چنته ندارم یعنی جیبم خالی و مغزم تهی از این که خاطراتم را بنویسم.
اما در اثنای گفت و گو های دوستانه گفتم خدا را شکر که کاندید نیستیم ور نه امروز در تب وتاب آن توان خندیدن و به سر هم گفتن و کُفتن را نداشتیم.

۱ نظر:

حسن مالستانی گفت...

به به درود و دوصد بدرود!
خوب شد از این طریق تورا بعد از مدتها یافتم.
آری، وقی آدم جایش در مابین دو بیرق رنگارنگ باشد همه چیز را از یاد می برد.
در ضمن چرا امسال کاندید نشده اید؟
...و احوالات کرزی و خاله صاحب چطور است؟
موفق باشید