۰۲ بهمن، ۱۳۸۹

انتخابات در شورای ولایتی بامیان

امروز شنبه دوم جدی دور دوم انتخابات هیئت اداری شورای ولایتی بامیان برگزار گردید.
در این انتخابات که برای تعیین رئیس، معاون و منشی شورا برگزار گردید آقای جواد ضحاک به عنوان رئیس و خانم اقبال زاده به عنوان معاون و خانم زینب نوری به عنوان منشی شورای ولایتی انتخاب گردیدند که در نتیجه هیچگونه تغییری در هیئت اداری شورا رونما نگردید.
جواد ضحاک برای ریاست شورای ولایتی از مجموع 9 رای با کسب 5 رای و خانم اقبال زاده بدون رقیب و خانم نوری با 6 رای برنده شدند.
رقیب آقای ضحاک عزیز الله شفق و رقیب خانم نوری حاجی حیدر علی احمدی بودند.
این سومین دور پیا پی است که جواد ضحاک به عنوان رئیس شورای ولایتی کار می کند.
یک سال از دور اول و این دومین سال است که برای دور دوم شورا ایشان رئیس می باشد

۱۷ آذر، ۱۳۸۹

جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه

نوشته زیر مطلبی است تحت عنوان "جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه" که محمد باقر اندیشمند، فارغ التحصیل 1389 دانشکده زراعت دانشگاه بامیان، برای صبح بامیان فرستاده است و دوستان می توانند آن را مطالعه و دیدگاه این دوست را، که در روز مراسم فراغت نیز همین نوشته را با کمی تفصیل خواند و مورد استقبال حاضران قرار گرفتند،دریافت نمایند.

جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه

پدران عقده به دل رفت که شاید به شتاب
نسل آینده ما عقده گشا برخیزند

مدد ای همت توفیق که این قافله هم
همچو طفلان نو آموز به پا برخیزند

روزهای اخیر بودنم در دانشگاه، جایی که مدت چهار سال باآن انس گرفته ام و مانوس شده ام، است.وقتی فکر می کنم که چند روزی دیگر لذت بودن در دانشگاه و افتخار یک دانشجو بودن را از دست می دهم برایم مشکل است. این روزها دانشگاه زیباتر از گذشته به نظر می آید ونیز به یاد روزهای گذشته، صحبت های استادان، نشاط شوخی بادوستان و روزهای سخت دانشجوئی که توام است با..... می افتم اما شیرنی خاطراتش نسبت به تلخی هایش بیشتر است که تلخی اش هم بس شیرین است. جشن فراغت دانشجویان، که به همکاری اداره دانشگاه دایر گردیده بود، برایم قبل از اینکه عیش و شادی را بدهد درد و غم را هدیه کرد، چون جشن فراغت یعنی روز خدا حافظی با دانشگاه، نداشتن شانس (چانس) حضور و صحبت بااستادان و جدائی از دوستان است و نیز دانشجویانی را در این روز، دیدم که با پول قرض به دوستانش گل تقدیم می نمود که این اوج صمیمیت است و مادران پیری را دیدم که بادستهای لرزانش به گردن فرزندش گل می انداختند واشک می ریختند، که دیدن این منظره ها برایم غربت و غرور، تلخی و شیرینی و زیبائی وتلخکامی را توام خلق می نمود و به چشم خود می دیدم که قضیه منطقی که برایم به تکرار گفته شده بود که جمع ضدین در آن واحد محال است، نقض می گردید و یکی از اسطوره های مفاهیم علمی در دانشگاه بامیان بدست یک مادر پیر وسالخورده و در قلب یک دانشجوی جوان، شکسته می شد. از این چیز هاهم که بگذریم و کمی عمیق تر شویم، دانشگاه برای من و هم تبارانم موضوعیت واهمیت بیشتر دارند؛ چون وابسته به کسانی هستم که در مدت بیش از چند قرن از آن محروم بوده اند و فقط مشاهده می کردند که دیگران چگونه در دانشگاه در س می خوانند و چگونه از آن فارغ می شوند. اگر در مقطع زمان های کوتاه کسانی از این تبار، دارالمعلمین را خوانده است بی تردید مشکلات زیادی را تحمل نموده اند و طعن و توهینها را شنیده و دیده اند، بنا براین ما کسانی هستیم که در تاریخ این سرزمین از بروز استعدادهای مان جلوگری شده و چه مغزهای متفکر و نوابغ مان دفن گردیده است؛ گرچند این روند تا اکنون هم بگونه ای جریان دارند وپس لرزه های استبداد واستعداد کشی هردم مارا به وحشت از تکرارش می اندازند اما خوشبختانه استعداد سرشار فرزندان این جامعه در این چند سال طلسم تفکر سلطه را شکستانده و بنا بر این مشکلا ت دوران دانشگاه برایم به داروی می ماند که ظاهرا طعم تلخ دارند ولی به منظور بهبود درد 300 ساله ام چشیدنش ضروری است. روی این ملحوظ باید تلاش کنیم و به هر قیمتی که شده باید درس بخوانیم تا انانکه هیچگاه نتوانسته اند دیگران را در کنار خویش بعنوان شهروند حق برابر قبول نمایند، نیاز مند به مغز، تخصص، علم و دانش ما بشوند و از این طریق خود را بر صاحب اندیشه های تفاخر، برتری جویی و خود کامگی بقبولانیم و این یگانه راهی است که باید پیمود.

۳۰ شهریور، ۱۳۸۹

اعتراضات انتخاباتی در بامیان

با توجه به آنچه رسانه های بزرگ خبری مثل رادیو بی بی سی از وجود تقلبات و تخلفات گسترده انتخاباتی در 34 ولایت خبر دادند، که بامیان نیز شامل آن است، برخی از وبلاگ نویسان بامیانی نیز در این رابطه چیزهائی نوشته اند که می تواند برای قضاوت خوانندگان مفید واقع شوند که آقای سلیمان احمدی در موج و مطالب ذیل را در این ارتباط اختصاص داده اند:
زورگویی، تهدید و خشونت عامل برندگی در انتخابات پارلمانی در بامیان
فیفا بی طرف نیست
رخداد های انتخاباتی

انتخابات در بامیان

انتخابات پارلمانی 27 سنبله 1389 در بامیان در سراسر ولایت راس ساعت هفت و پنج دقیقه برگزار گردید.
داکتر حبیبه سرابی والی بامیان راس ساعت 7 صبح در لیسه نسوان مرکز بامیان حضور یافته و اولین رای را در یکی از محلات به نفع کاندید مورد نظرش واریز نمود
حضور مردم در پای صندوق های رای گسترده و بسیار بالا ارزیابی گردیدند؛ بگونه ای که قبل از ساعت 7 صبح که آغاز پروسه رای دهی اعلان شده بود صف های طولانی از مردان و زنانی که برای استعمال رای شان در محلات و مراکز رای دهی آمده بودند، تشکیل شده بودند.
در این انتخابات هیچگونه گزارشی مبنی بر تهدیدات امنیتی در سطح ولایت ثبت نشده است و انتخابات در فضای کاملاً امن و سالم برگزار گردید.
چالش های عمده در پروسه رای دهی عمدتاً شامل: کمبود اوراق رای دهی ، خرابی ماشین های سوراخ کننده ، کمبود اوراق ثبت و راجسترشن و نبود تاپه و رنگ تاپه در بعضی از مراکز بودند
کمبود اوراق رای دهی در طول روز به میزان بالائی از مراکز مختلف گزارش گردید و تا حوالی ساعت 2 و نیم عصر 13 مرکز به علت تمام شدن اوراق رای دهی مسدود اعلام شد و تا ساعت 3 بعد از ظهر این تعداد افزایش را نشان می دادند.
همچنین در مرکز رای دهی نودراز کرمان ولسوالی پنجاب برگه رای دهی نرسید و در مرکز سنگریز این ولسوالی اوراق ولایت بادغیس اشتباهاً رسیده بود که تا حوالی ساعت 2 بعد از ظهر ذریعه هلی کوپتر وزارت دفاع ملی اوراق رای دهی به این دو مرکز مواصلت نمودند.
در این ارتباط اداره محلی بامیان از همکاری های پولیس ملی ، اردوی ملی و ریاست امنیت ملی تشکر و قدردانی نمودند.

۰۱ شهریور، ۱۳۸۹

بامیان باستان یا بامیان باستانی

وقتی به نوشته ای در روزنامه ای، وبلاگی، کتابی در باره ی بامیان برمی خوری یا سرمی خوری و نیز در بسا مواردی به سخنان سخنرانان گوش می دهی که می خواهند از بامیان به بزرگی و عظمت یاد کند و بامیان را پیوند دهد با گذشته ی پر افتخارش، می نویسند یا می گویند: بامیان باستان
در حالی که این غلط است و باید اصلاح شود، زیرا
بامیان باستان، مثل روم باستان یا بلخ باستان، از گذشته سخن می گوید نه از امروز.
وقتی ما بامیان باستان می گوییم در حقیقت بامیان 1500 سال پیش را می گوئیم ولی اگر بگوییم بامیان باستانی، ما از بامیان امروز با مردم، عقاید، فرهنگ و تمدن و عادات، هنجارها، رسم و رواجهاو... امروز آن سخن گفته ایم، درحالی که به گذشته پربار و پر افتخارش نیز تاکید داریم و بدان افتخار می کنیم.
امید است تمام دوستان و گویندگان و نویسندگان محترم در این باب دقت لازم و کافی را داشته باشند

۳۱ مرداد، ۱۳۸۹

وبلاگ ها و اطلاع رسانی

امروزها یکی از کارها و مصروفیت هایی که دارم و نمی توانم از آن دل بکنم: رفتن و سرزدن به وبلاگ های دوستان و غیر دوست و خواندن مطالب و نبشته های شان است.
نمی دانم کسانی که به این مرض یا عادت یا هرچیزی که نامش را می گزارید دچار شده اید، چه نظر و دیدی دارند ولی من گاه پس از یکی دو ساعت مصروفیت راضی کارم را تمام می کنم و گاه پشیمان.
امروز وقتی مطلب
را در وبلاگ بامیان خواندم خیلی متأثیر شدم زیرا از کسی چون سید طیب جواد باورم نمی شد که چنین نماید.

۲۳ مرداد، ۱۳۸۹

حادثه کابل و مرگ یک عزیز

این عکس از شهید خادم حسین است که از وبلاگ مردم هزاره گرفته شده است

دیروز عصر خبر شدم که در کابل درگیریهائی بین کوچیها و مردم هزاره غرب کابل رخ داده است و در حوالی شام وقتی رادیوها را تعقیب می کردم دریافتم که جنگ در نزدیکی های شهرک حاجی نبی زیر تپه اسکاد است و از آنجائی که دو برادرم و جمعی از اقوام و دوستانم در حوالی این شهرک زندگی می کنند، سراسیمه و نگران شده و بدون اینکه افطار کنم به برادرم زنگ زدم تا احوال سلامتی شان را بپرسم و مطمئین شوم.
به محض اینکه برادرم به زنگم پاسخ داد از بابت خودش آسوده شدم ولی در جریان پرس و پالها با کمال تأسف و تأثر دریافتم که خادم حسین جوانی خوش اخلاق و خوش برخورد که حداقل 7 - 8 سال می شد که به گفته خودش افتخار خدمت در اردوی ملی را داشت، جام شهادت را می نوشد و دو برادر و خانم جوان و تازه عروسش را که تنها ده، یازده ماه از زندگی مشترک شان می گذشت، لباس غم و ماتم پوشاند و و این بازماندگان شب گذشته را با ناله و زجه سپری نمودند.
از شنیدن این خبر به شدت غمگین شدم و با ریختن چند قطره اشک به حال خودم و مردم خودم فکر کردم، فکری که هیچ راه حلی به دنبال نداشت، زیرا سیاست شیشه ای این کشور به دست کسانی قرار دارند که هم خودشان و هم افکار و اندیشه های سیاسی شان در نزد مردم گنگ و ناشناخته است.
آنچه برای من بسیار غم انگیز است مرگ جوانان و شهروندان مثل خادم حسین است که خانواده های شان را در این شب و روز ماتم زده ساخته اند و این ها جز گریه و ناله راه دیگری ندارند.