۳۰ شهریور، ۱۳۸۹

اعتراضات انتخاباتی در بامیان

با توجه به آنچه رسانه های بزرگ خبری مثل رادیو بی بی سی از وجود تقلبات و تخلفات گسترده انتخاباتی در 34 ولایت خبر دادند، که بامیان نیز شامل آن است، برخی از وبلاگ نویسان بامیانی نیز در این رابطه چیزهائی نوشته اند که می تواند برای قضاوت خوانندگان مفید واقع شوند که آقای سلیمان احمدی در موج و مطالب ذیل را در این ارتباط اختصاص داده اند:
زورگویی، تهدید و خشونت عامل برندگی در انتخابات پارلمانی در بامیان
فیفا بی طرف نیست
رخداد های انتخاباتی

انتخابات در بامیان

انتخابات پارلمانی 27 سنبله 1389 در بامیان در سراسر ولایت راس ساعت هفت و پنج دقیقه برگزار گردید.
داکتر حبیبه سرابی والی بامیان راس ساعت 7 صبح در لیسه نسوان مرکز بامیان حضور یافته و اولین رای را در یکی از محلات به نفع کاندید مورد نظرش واریز نمود
حضور مردم در پای صندوق های رای گسترده و بسیار بالا ارزیابی گردیدند؛ بگونه ای که قبل از ساعت 7 صبح که آغاز پروسه رای دهی اعلان شده بود صف های طولانی از مردان و زنانی که برای استعمال رای شان در محلات و مراکز رای دهی آمده بودند، تشکیل شده بودند.
در این انتخابات هیچگونه گزارشی مبنی بر تهدیدات امنیتی در سطح ولایت ثبت نشده است و انتخابات در فضای کاملاً امن و سالم برگزار گردید.
چالش های عمده در پروسه رای دهی عمدتاً شامل: کمبود اوراق رای دهی ، خرابی ماشین های سوراخ کننده ، کمبود اوراق ثبت و راجسترشن و نبود تاپه و رنگ تاپه در بعضی از مراکز بودند
کمبود اوراق رای دهی در طول روز به میزان بالائی از مراکز مختلف گزارش گردید و تا حوالی ساعت 2 و نیم عصر 13 مرکز به علت تمام شدن اوراق رای دهی مسدود اعلام شد و تا ساعت 3 بعد از ظهر این تعداد افزایش را نشان می دادند.
همچنین در مرکز رای دهی نودراز کرمان ولسوالی پنجاب برگه رای دهی نرسید و در مرکز سنگریز این ولسوالی اوراق ولایت بادغیس اشتباهاً رسیده بود که تا حوالی ساعت 2 بعد از ظهر ذریعه هلی کوپتر وزارت دفاع ملی اوراق رای دهی به این دو مرکز مواصلت نمودند.
در این ارتباط اداره محلی بامیان از همکاری های پولیس ملی ، اردوی ملی و ریاست امنیت ملی تشکر و قدردانی نمودند.

۰۱ شهریور، ۱۳۸۹

بامیان باستان یا بامیان باستانی

وقتی به نوشته ای در روزنامه ای، وبلاگی، کتابی در باره ی بامیان برمی خوری یا سرمی خوری و نیز در بسا مواردی به سخنان سخنرانان گوش می دهی که می خواهند از بامیان به بزرگی و عظمت یاد کند و بامیان را پیوند دهد با گذشته ی پر افتخارش، می نویسند یا می گویند: بامیان باستان
در حالی که این غلط است و باید اصلاح شود، زیرا
بامیان باستان، مثل روم باستان یا بلخ باستان، از گذشته سخن می گوید نه از امروز.
وقتی ما بامیان باستان می گوییم در حقیقت بامیان 1500 سال پیش را می گوئیم ولی اگر بگوییم بامیان باستانی، ما از بامیان امروز با مردم، عقاید، فرهنگ و تمدن و عادات، هنجارها، رسم و رواجهاو... امروز آن سخن گفته ایم، درحالی که به گذشته پربار و پر افتخارش نیز تاکید داریم و بدان افتخار می کنیم.
امید است تمام دوستان و گویندگان و نویسندگان محترم در این باب دقت لازم و کافی را داشته باشند

۳۱ مرداد، ۱۳۸۹

وبلاگ ها و اطلاع رسانی

امروزها یکی از کارها و مصروفیت هایی که دارم و نمی توانم از آن دل بکنم: رفتن و سرزدن به وبلاگ های دوستان و غیر دوست و خواندن مطالب و نبشته های شان است.
نمی دانم کسانی که به این مرض یا عادت یا هرچیزی که نامش را می گزارید دچار شده اید، چه نظر و دیدی دارند ولی من گاه پس از یکی دو ساعت مصروفیت راضی کارم را تمام می کنم و گاه پشیمان.
امروز وقتی مطلب
را در وبلاگ بامیان خواندم خیلی متأثیر شدم زیرا از کسی چون سید طیب جواد باورم نمی شد که چنین نماید.

۲۳ مرداد، ۱۳۸۹

حادثه کابل و مرگ یک عزیز

این عکس از شهید خادم حسین است که از وبلاگ مردم هزاره گرفته شده است

دیروز عصر خبر شدم که در کابل درگیریهائی بین کوچیها و مردم هزاره غرب کابل رخ داده است و در حوالی شام وقتی رادیوها را تعقیب می کردم دریافتم که جنگ در نزدیکی های شهرک حاجی نبی زیر تپه اسکاد است و از آنجائی که دو برادرم و جمعی از اقوام و دوستانم در حوالی این شهرک زندگی می کنند، سراسیمه و نگران شده و بدون اینکه افطار کنم به برادرم زنگ زدم تا احوال سلامتی شان را بپرسم و مطمئین شوم.
به محض اینکه برادرم به زنگم پاسخ داد از بابت خودش آسوده شدم ولی در جریان پرس و پالها با کمال تأسف و تأثر دریافتم که خادم حسین جوانی خوش اخلاق و خوش برخورد که حداقل 7 - 8 سال می شد که به گفته خودش افتخار خدمت در اردوی ملی را داشت، جام شهادت را می نوشد و دو برادر و خانم جوان و تازه عروسش را که تنها ده، یازده ماه از زندگی مشترک شان می گذشت، لباس غم و ماتم پوشاند و و این بازماندگان شب گذشته را با ناله و زجه سپری نمودند.
از شنیدن این خبر به شدت غمگین شدم و با ریختن چند قطره اشک به حال خودم و مردم خودم فکر کردم، فکری که هیچ راه حلی به دنبال نداشت، زیرا سیاست شیشه ای این کشور به دست کسانی قرار دارند که هم خودشان و هم افکار و اندیشه های سیاسی شان در نزد مردم گنگ و ناشناخته است.
آنچه برای من بسیار غم انگیز است مرگ جوانان و شهروندان مثل خادم حسین است که خانواده های شان را در این شب و روز ماتم زده ساخته اند و این ها جز گریه و ناله راه دیگری ندارند.

۰۶ مرداد، ۱۳۸۹

بامیان امن، با راه های نامطمئین

در امنیت بامیان کسی شک ندارد و هرکسی می تواند در بامیان با خاطر آسوده در سفر و حضر باشد ولی متأسفانه دو سه سالی بود که راه میدان وردک-بامیان هراز چند گاهی ناامن می شد و مسافرین کمتر جرأت می کردند که از این مسیر رفت و آمد نمایند.
اما متأسف تر از آن اینکه چند وقتی می شود که راه کابل بامیان از مسیر دره غوربند نیز با وقوع حملات و زدنگ هائی نا امن شده است و این خطری است که بامیان رو به انکشاف و امن را به انزوا بکشانند و مردم صلح دوست و امنیت پرور بامیان با مشکلات دیگر روبرو شوند.
البته این نگرانی است که مردم بامیان دارد و والی بامیان نیز در مراسم افتتاحیه جشنواره راه ابریشم به آن اشاره داشت و از این بابت اظهار نگرانی نمود و از مجامع جهانی و ملل متحد و دولت مرکزی خواست که اجازه ندهند با ناامن شدن این راه ها مردم بامیان بار دیگر به انزوا کشانده شوند.

۰۱ مرداد، ۱۳۸۹

چرا تغییر نام؟

این وبلاگ که قبلاً با نام و عنوان ترغای، زادگاهم در ولسوالی پنجاب، بود از این پس با نام و عنوان صبح بامیان تغییر داده شد.
می پرسید چرا؟
عرض می کنم به چند دلیل:
اول: با توجه به نام و عنوان ترغای نمی شد که مطالب و موضوعات کلان تر و بزرگ تری را طرح و عرضه نمود.
دوم:بنا به گفته بعضی از دوستان و رفقایم این نام نشان دهنده شخصیت و دید محدود و کوچکی است که از من نشان می دهد.
سوم: که از همه مهمتر است عنوان صبح بامیان یعنی آغاز و شروعی با روشنی و نور، و بامیان هم که مشخص است یعنی فرهنگ و میراثهای فرهنگی جهان بشریت.
بنا بر این صبح بامیان مساوی است با روندی رو به رشدی که امروز بامیان آن را در عرصه های مختلف تجربه می نماید و یا چالش هائی که این بخش مهم و تاریخی افغانستان و جهان با آن می توانند روبروی باشند