به تعقیب پلان حکومت محلی بامیان مبنی بر غرس یک میلیون نهال در بامیان در سال1390، امروز چهارشنبه آخرین روز ماه حمل بیش از دو هزار اصله نهار در بندامیر، اولین پارک ملی افغانستان، با حضور والی بامیان داکتر حبیبه سرابی و چند تن از روسا و مسئولین ادارات دولتی و غیر دولتی غرس گردیدند.
این کمپاین نهال شانی که به هدف سرسبز ساختن بامیان راه اندازی شده است، قبلاً در نقاط مختلف بامیان توسط مردم و نهادهای دولتی اجرا شده اند.
با توجه به پلان سرسبزی بامیان که اهداف محیط زیست سالم و پاک را نیز تأمین و تحقق می بخشد، کاری است قابل قدر، و مطئمیناً چهره بامیان را در پنج سال آینده زیبا و با نشاط می سازد.
به نظر این قلم حبیبه سرابی والی بامیان با این کار خویش ثابت می نمایند که ایشان دور از هرگونه حب و بغضی قهرمان محیط زیست می باشند. عنوانی که زیبنده این بانوی فعال می باشد.
حبیبه سرابی علاوه بر سعی و تلاشی که در راستای اهداف بلند محیط زیستی دارد با گرایش به گزینش و حمایت از حضور جوانان در عرصه های مختلف حکومتی نیز توانسته در مدت دو سه سال اخیر بخش اعظم از ادارات را با نیروی قدرتمند و پر انرژی جوانان تحصیل کرده جهت عرضه بهتر خدمات حکومتی عیار سازند، کاری که جا دارد که از طرف جوانان و جوان دوستان مورد تقدیر و امتنان قرار گیرند
۳۱ فروردین، ۱۳۹۰
۱۶ فروردین، ۱۳۹۰
اندر باب مشاور و کارشناس
به نقل از نامه وارده مندرج در شماره 1119 روز چهارشنبه 10 حمل روزنامه هشت صبح<<بحث مشاور و مشاورین و معاشات دالری شان از دیر زمانی است که در محافل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نهادهای داخلی مطرح بحث بوده و به یک موضوع حاد سیاسی و اجتماعی مبدل گشته است>>
در این نوشته از غزنی نمونه آورده است، اما آنچه واقعیت دارد این است که در این ایام و لیالی کسی که مهارت های کاری و تحصیلات عالی نداشته باشند و با کمی واسطه و بندبازی می توانند خیلی راحت مشاور و یا کارشناس شوند.
با توجه به مشاهدات و تجاربی که از این جماعت دیده ایم،کار مشاورین و کارشناسان بسیار سهل و آسان است.
که عمده ترین و بیشترین کارهایی که انجام می دهند به دو بخش تقسیم می شوند:
بخش اول کارهای شاقه که شامل: بدرقه مقامات، پس و پیش ماشین و موترش دویدن، عکاسی و بعضاً فلم گرفتن و...
بخش دوم کارهای نیمه ثقیل که شامل ایمیلینگ، چتینگ، بلاگینگ و غیره
اما پرظرفیت ترین اشخاص و با توانایی های خوب کاری و انرژی در بست های چهار و پنج و شش مجبور است با معاش ناچیز و بدون امیدداشت به اینکه کسی در جستجوی زمینه های رشد شان باشند.
وقتی مشاور و کارشناس که اصولاً می باید از لحاظ ظرفیت بالاتر از مقام مسئول باشند تا ایشان را در اجرای بهتر امور کاری اش یاری رساند ولی در عمل چنین نباشند از این روند چه توقع می توان داشت.
اگر در یک اداره هفت کارشناس و مشاور باشند، معاش یک ماهه شان می شود ده هزار و پنچصد دالر آمریکایی و معاش یک ساله شان می شود یک لگ و بیست و شش هزار دالر آمریکایی.
پولی که با آن می توان خیلی تغییرات در روند سازندگی یک شهر رونما کرد.
در این نوشته از غزنی نمونه آورده است، اما آنچه واقعیت دارد این است که در این ایام و لیالی کسی که مهارت های کاری و تحصیلات عالی نداشته باشند و با کمی واسطه و بندبازی می توانند خیلی راحت مشاور و یا کارشناس شوند.
با توجه به مشاهدات و تجاربی که از این جماعت دیده ایم،کار مشاورین و کارشناسان بسیار سهل و آسان است.
که عمده ترین و بیشترین کارهایی که انجام می دهند به دو بخش تقسیم می شوند:
بخش اول کارهای شاقه که شامل: بدرقه مقامات، پس و پیش ماشین و موترش دویدن، عکاسی و بعضاً فلم گرفتن و...
بخش دوم کارهای نیمه ثقیل که شامل ایمیلینگ، چتینگ، بلاگینگ و غیره
اما پرظرفیت ترین اشخاص و با توانایی های خوب کاری و انرژی در بست های چهار و پنج و شش مجبور است با معاش ناچیز و بدون امیدداشت به اینکه کسی در جستجوی زمینه های رشد شان باشند.
وقتی مشاور و کارشناس که اصولاً می باید از لحاظ ظرفیت بالاتر از مقام مسئول باشند تا ایشان را در اجرای بهتر امور کاری اش یاری رساند ولی در عمل چنین نباشند از این روند چه توقع می توان داشت.
اگر در یک اداره هفت کارشناس و مشاور باشند، معاش یک ماهه شان می شود ده هزار و پنچصد دالر آمریکایی و معاش یک ساله شان می شود یک لگ و بیست و شش هزار دالر آمریکایی.
پولی که با آن می توان خیلی تغییرات در روند سازندگی یک شهر رونما کرد.
۱۱ فروردین، ۱۳۹۰
ده سال زدی خراب کردی، پروا ندارد
دوستانی که با انترنیت سر و کار دارند می دانند که بعضی ها خیلی پشت کار دارند و هر روز مطلبی را پست می کنند و به روز می سازند ولی من از جمله کسانی هستم که کمتر علاقه دارم و کم تر می نویسم.
اما این دو جمله رئیس صاحب جمهور در مراسم فراغت بیش از بیست هزار محصل مرا واداشت که این دو جمله را پست نمایم تا همه قضاوت نمایند که رئیس صاحب جمهور چقدر منصفانه و یا نه سنجیده فرموده اند.
جمله اول: دیر آمد خیر است؛ ده سال زدی خراب کردی، پروا ندارد
جمله دوم: اگر وجدانی در غرب باقی مانده باشد، اگر وجدانی در آن جا باقی مانده باشد
اما این دو جمله رئیس صاحب جمهور در مراسم فراغت بیش از بیست هزار محصل مرا واداشت که این دو جمله را پست نمایم تا همه قضاوت نمایند که رئیس صاحب جمهور چقدر منصفانه و یا نه سنجیده فرموده اند.
جمله اول: دیر آمد خیر است؛ ده سال زدی خراب کردی، پروا ندارد
جمله دوم: اگر وجدانی در غرب باقی مانده باشد، اگر وجدانی در آن جا باقی مانده باشد
۱۹ بهمن، ۱۳۸۹
پارلمان باز هم ناکام شد
نتایج انتخابات امروز برای تعیین رئیس مجلس نمایندگان افغانستان باز هم بی نتیجه ماند
در دور اول از مجموع 6 نفر کاندید هیچکدام موفق به آرای معیاری که 50+1 رای می باشد نشد و انتخابات به دور دوم کشیده شد.
در این دور دو نفر کاندیدان پیشتاز که آقایان سجادی و پیمان بودند باهم به رقابت پرداختند که نتیجه آن 39 رای باطل، 40 رای سفید، پیمان 69 رای و آقای سجادی 87 رای را از آن خود نمودند.
در نتیجه پارلمان دور باطل دیگری را تجربه نموده و پس از دو هفته کشمکش نتوانست که رئیس خود را انتخاب نمایند.
در دور اول از مجموع 6 نفر کاندید هیچکدام موفق به آرای معیاری که 50+1 رای می باشد نشد و انتخابات به دور دوم کشیده شد.
در این دور دو نفر کاندیدان پیشتاز که آقایان سجادی و پیمان بودند باهم به رقابت پرداختند که نتیجه آن 39 رای باطل، 40 رای سفید، پیمان 69 رای و آقای سجادی 87 رای را از آن خود نمودند.
در نتیجه پارلمان دور باطل دیگری را تجربه نموده و پس از دو هفته کشمکش نتوانست که رئیس خود را انتخاب نمایند.
۰۲ بهمن، ۱۳۸۹
انتخابات در شورای ولایتی بامیان
امروز شنبه دوم جدی دور دوم انتخابات هیئت اداری شورای ولایتی بامیان برگزار گردید.
در این انتخابات که برای تعیین رئیس، معاون و منشی شورا برگزار گردید آقای جواد ضحاک به عنوان رئیس و خانم اقبال زاده به عنوان معاون و خانم زینب نوری به عنوان منشی شورای ولایتی انتخاب گردیدند که در نتیجه هیچگونه تغییری در هیئت اداری شورا رونما نگردید.
جواد ضحاک برای ریاست شورای ولایتی از مجموع 9 رای با کسب 5 رای و خانم اقبال زاده بدون رقیب و خانم نوری با 6 رای برنده شدند.
رقیب آقای ضحاک عزیز الله شفق و رقیب خانم نوری حاجی حیدر علی احمدی بودند.
این سومین دور پیا پی است که جواد ضحاک به عنوان رئیس شورای ولایتی کار می کند.
یک سال از دور اول و این دومین سال است که برای دور دوم شورا ایشان رئیس می باشد
در این انتخابات که برای تعیین رئیس، معاون و منشی شورا برگزار گردید آقای جواد ضحاک به عنوان رئیس و خانم اقبال زاده به عنوان معاون و خانم زینب نوری به عنوان منشی شورای ولایتی انتخاب گردیدند که در نتیجه هیچگونه تغییری در هیئت اداری شورا رونما نگردید.
جواد ضحاک برای ریاست شورای ولایتی از مجموع 9 رای با کسب 5 رای و خانم اقبال زاده بدون رقیب و خانم نوری با 6 رای برنده شدند.
رقیب آقای ضحاک عزیز الله شفق و رقیب خانم نوری حاجی حیدر علی احمدی بودند.
این سومین دور پیا پی است که جواد ضحاک به عنوان رئیس شورای ولایتی کار می کند.
یک سال از دور اول و این دومین سال است که برای دور دوم شورا ایشان رئیس می باشد
۱۷ آذر، ۱۳۸۹
جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه
نوشته زیر مطلبی است تحت عنوان "جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه" که محمد باقر اندیشمند، فارغ التحصیل 1389 دانشکده زراعت دانشگاه بامیان، برای صبح بامیان فرستاده است و دوستان می توانند آن را مطالعه و دیدگاه این دوست را، که در روز مراسم فراغت نیز همین نوشته را با کمی تفصیل خواند و مورد استقبال حاضران قرار گرفتند،دریافت نمایند.
جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه
پدران عقده به دل رفت که شاید به شتاب
نسل آینده ما عقده گشا برخیزند
مدد ای همت توفیق که این قافله هم
همچو طفلان نو آموز به پا برخیزند
روزهای اخیر بودنم در دانشگاه، جایی که مدت چهار سال باآن انس گرفته ام و مانوس شده ام، است.وقتی فکر می کنم که چند روزی دیگر لذت بودن در دانشگاه و افتخار یک دانشجو بودن را از دست می دهم برایم مشکل است. این روزها دانشگاه زیباتر از گذشته به نظر می آید ونیز به یاد روزهای گذشته، صحبت های استادان، نشاط شوخی بادوستان و روزهای سخت دانشجوئی که توام است با..... می افتم اما شیرنی خاطراتش نسبت به تلخی هایش بیشتر است که تلخی اش هم بس شیرین است. جشن فراغت دانشجویان، که به همکاری اداره دانشگاه دایر گردیده بود، برایم قبل از اینکه عیش و شادی را بدهد درد و غم را هدیه کرد، چون جشن فراغت یعنی روز خدا حافظی با دانشگاه، نداشتن شانس (چانس) حضور و صحبت بااستادان و جدائی از دوستان است و نیز دانشجویانی را در این روز، دیدم که با پول قرض به دوستانش گل تقدیم می نمود که این اوج صمیمیت است و مادران پیری را دیدم که بادستهای لرزانش به گردن فرزندش گل می انداختند واشک می ریختند، که دیدن این منظره ها برایم غربت و غرور، تلخی و شیرینی و زیبائی وتلخکامی را توام خلق می نمود و به چشم خود می دیدم که قضیه منطقی که برایم به تکرار گفته شده بود که جمع ضدین در آن واحد محال است، نقض می گردید و یکی از اسطوره های مفاهیم علمی در دانشگاه بامیان بدست یک مادر پیر وسالخورده و در قلب یک دانشجوی جوان، شکسته می شد. از این چیز هاهم که بگذریم و کمی عمیق تر شویم، دانشگاه برای من و هم تبارانم موضوعیت واهمیت بیشتر دارند؛ چون وابسته به کسانی هستم که در مدت بیش از چند قرن از آن محروم بوده اند و فقط مشاهده می کردند که دیگران چگونه در دانشگاه در س می خوانند و چگونه از آن فارغ می شوند. اگر در مقطع زمان های کوتاه کسانی از این تبار، دارالمعلمین را خوانده است بی تردید مشکلات زیادی را تحمل نموده اند و طعن و توهینها را شنیده و دیده اند، بنا براین ما کسانی هستیم که در تاریخ این سرزمین از بروز استعدادهای مان جلوگری شده و چه مغزهای متفکر و نوابغ مان دفن گردیده است؛ گرچند این روند تا اکنون هم بگونه ای جریان دارند وپس لرزه های استبداد واستعداد کشی هردم مارا به وحشت از تکرارش می اندازند اما خوشبختانه استعداد سرشار فرزندان این جامعه در این چند سال طلسم تفکر سلطه را شکستانده و بنا بر این مشکلا ت دوران دانشگاه برایم به داروی می ماند که ظاهرا طعم تلخ دارند ولی به منظور بهبود درد 300 ساله ام چشیدنش ضروری است. روی این ملحوظ باید تلاش کنیم و به هر قیمتی که شده باید درس بخوانیم تا انانکه هیچگاه نتوانسته اند دیگران را در کنار خویش بعنوان شهروند حق برابر قبول نمایند، نیاز مند به مغز، تخصص، علم و دانش ما بشوند و از این طریق خود را بر صاحب اندیشه های تفاخر، برتری جویی و خود کامگی بقبولانیم و این یگانه راهی است که باید پیمود.
جشن فراغت یا خد احافظی با دانشگاه
پدران عقده به دل رفت که شاید به شتاب
نسل آینده ما عقده گشا برخیزند
مدد ای همت توفیق که این قافله هم
همچو طفلان نو آموز به پا برخیزند
روزهای اخیر بودنم در دانشگاه، جایی که مدت چهار سال باآن انس گرفته ام و مانوس شده ام، است.وقتی فکر می کنم که چند روزی دیگر لذت بودن در دانشگاه و افتخار یک دانشجو بودن را از دست می دهم برایم مشکل است. این روزها دانشگاه زیباتر از گذشته به نظر می آید ونیز به یاد روزهای گذشته، صحبت های استادان، نشاط شوخی بادوستان و روزهای سخت دانشجوئی که توام است با..... می افتم اما شیرنی خاطراتش نسبت به تلخی هایش بیشتر است که تلخی اش هم بس شیرین است. جشن فراغت دانشجویان، که به همکاری اداره دانشگاه دایر گردیده بود، برایم قبل از اینکه عیش و شادی را بدهد درد و غم را هدیه کرد، چون جشن فراغت یعنی روز خدا حافظی با دانشگاه، نداشتن شانس (چانس) حضور و صحبت بااستادان و جدائی از دوستان است و نیز دانشجویانی را در این روز، دیدم که با پول قرض به دوستانش گل تقدیم می نمود که این اوج صمیمیت است و مادران پیری را دیدم که بادستهای لرزانش به گردن فرزندش گل می انداختند واشک می ریختند، که دیدن این منظره ها برایم غربت و غرور، تلخی و شیرینی و زیبائی وتلخکامی را توام خلق می نمود و به چشم خود می دیدم که قضیه منطقی که برایم به تکرار گفته شده بود که جمع ضدین در آن واحد محال است، نقض می گردید و یکی از اسطوره های مفاهیم علمی در دانشگاه بامیان بدست یک مادر پیر وسالخورده و در قلب یک دانشجوی جوان، شکسته می شد. از این چیز هاهم که بگذریم و کمی عمیق تر شویم، دانشگاه برای من و هم تبارانم موضوعیت واهمیت بیشتر دارند؛ چون وابسته به کسانی هستم که در مدت بیش از چند قرن از آن محروم بوده اند و فقط مشاهده می کردند که دیگران چگونه در دانشگاه در س می خوانند و چگونه از آن فارغ می شوند. اگر در مقطع زمان های کوتاه کسانی از این تبار، دارالمعلمین را خوانده است بی تردید مشکلات زیادی را تحمل نموده اند و طعن و توهینها را شنیده و دیده اند، بنا براین ما کسانی هستیم که در تاریخ این سرزمین از بروز استعدادهای مان جلوگری شده و چه مغزهای متفکر و نوابغ مان دفن گردیده است؛ گرچند این روند تا اکنون هم بگونه ای جریان دارند وپس لرزه های استبداد واستعداد کشی هردم مارا به وحشت از تکرارش می اندازند اما خوشبختانه استعداد سرشار فرزندان این جامعه در این چند سال طلسم تفکر سلطه را شکستانده و بنا بر این مشکلا ت دوران دانشگاه برایم به داروی می ماند که ظاهرا طعم تلخ دارند ولی به منظور بهبود درد 300 ساله ام چشیدنش ضروری است. روی این ملحوظ باید تلاش کنیم و به هر قیمتی که شده باید درس بخوانیم تا انانکه هیچگاه نتوانسته اند دیگران را در کنار خویش بعنوان شهروند حق برابر قبول نمایند، نیاز مند به مغز، تخصص، علم و دانش ما بشوند و از این طریق خود را بر صاحب اندیشه های تفاخر، برتری جویی و خود کامگی بقبولانیم و این یگانه راهی است که باید پیمود.
۳۰ شهریور، ۱۳۸۹
اعتراضات انتخاباتی در بامیان
با توجه به آنچه رسانه های بزرگ خبری مثل رادیو بی بی سی از وجود تقلبات و تخلفات گسترده انتخاباتی در 34 ولایت خبر دادند، که بامیان نیز شامل آن است، برخی از وبلاگ نویسان بامیانی نیز در این رابطه چیزهائی نوشته اند که می تواند برای قضاوت خوانندگان مفید واقع شوند که آقای سلیمان احمدی در موج و مطالب ذیل را در این ارتباط اختصاص داده اند:
زورگویی، تهدید و خشونت عامل برندگی در انتخابات پارلمانی در بامیان
فیفا بی طرف نیست
رخداد های انتخاباتی
زورگویی، تهدید و خشونت عامل برندگی در انتخابات پارلمانی در بامیان
فیفا بی طرف نیست
رخداد های انتخاباتی
اشتراک در:
پستها (Atom)
